Saturday، March 08، 2008

رابطه ی میان عشق و معشوق

عشق در وهله نخست بسته به یک شخص خاص نیست، بلکه بیشتر نوعی رویه و جهتگیری


منش آدمی است که او را به تمامی جهان، نه به یک (( معشوق )) خاص می پیوندد.


اگر انسان فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگران بی اعتنا باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه


یک نوع وابستگی تعاونی است و یا یک خودخواهی گسترش یافته است.


با وجود این اکثر مردم فکر می کنند علت عشق وجود معشوق است نه استعداد درونی.


در حقیقت، آنان فکر می کنند که چون هیچ کس دیگری را جز معشوق دوست ندارند این خود


دلیلی بر شدت عشقشان است.


چون مردم نمی توانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و توانایی روحی است، استنباط می کنند


تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است - و از آن پس همه چیز به خودی خود ادامه


خواهد یافت.


این درست مثل آدمی است که می خواهد نقاشی کند، ولی به جای اینکه هنر و فن آن را فرا


بگیرد، می گوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا می کند که اگر موضوع را


بیابد زیباترین نقاشی ها را خواهد کشید.


اگر انسان واقعا و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتما همه مردم، دنیا و زندگی را دوست


می دارد.


اگر من بتوانم به کسی بگویم (( تو را دوست دارم ))، باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم


(( من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تو همه دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را


دوست دارم.))


-----------------------------------------------------


بر گرفته از کتاب " هنر عشق ورزیدن " نوشته ی : " اریک فروم "