چند وقت بود که داشتم خواب های مختلف و معنی دار می دیدم و بعد از بیدار شدن به معنی هاشون و تحلیلشون فکر می کردم. خواب های به ظاهر بی ربطی که کاملا مرتبط و معنی دار بودند.----دیشب فکر کنم فاینالش رو دیدم. خوابی که از همه جالب تر بود و یک جوری من رو مطمئن کرد که تحلیل هام درست بودند.خوابش چند قسمت بود ولی قسمت مهم ترش آخرین قسمتش بود. خواب دیدم زیر دریا دارم غواصی می کنم. همه جا تاریک بود. دو نفر دیگه هم که اصلا نمی شناختمشون من رو همراهی می کردند. روی کف دریا یک متنی دیدم. نور کم بود و خیلی واضح نبود اما با یک کم دقت و تلاش تونستم بخونمش. بعد جلوتر که رفتم یک متن دیگه ای بود که این دفعه روشن تر بود و خوندنش راحت تر. همین طوری که جلوتر می رفتم دیدم نور نوشته ها و محیط داره بیشتر میشه و راحت تر می تونم همه چی رو بخونم.یک کم جلوتر که رفتم حس کردم داخل یک دانشگاهی هستم که اومده زیر آب و هیچ کس توش نیست.با این که زیر آب بود ولی همه چی مرتب و سر جاش بود. کلی کتاب که میشد راحت خوندشون. نور داخل محیط هم خیلی زیاد بود و حس روز بودن بهم دست می داد. دیگه اونجا خیلی راحت حرکت می کردم. انگار تو خشکی ام.همین جوری که گشت و گذار می کردم حس کردم دارم خواب می بینم. توی خواب شروع کردم به تحلیل خوابم و اتفاقا درست هم داشتم استدلال می کردم. آخرش گفتم اگر خواب باشه وقتی از آب بیام بیرون از خواب بیدار می شم. شروع کردم به شنا به سمت سطح آب(اون دو نفر هم همراهم میومدند) همین که سرمون رو از آب بیرون آوردیم با یک حس خوبی از خواب بیدار شدم!
دیشب فکر کنم فاینالش رو دیدم. خوابی که از همه جالب تر بود و یک جوری من رو مطمئن کرد که تحلیل هام درست بودند.
خوابش چند قسمت بود ولی قسمت مهم ترش آخرین قسمتش بود. خواب دیدم زیر دریا دارم غواصی می کنم. همه جا تاریک بود. دو نفر دیگه هم که اصلا نمی شناختمشون من رو همراهی می کردند. روی کف دریا یک متنی دیدم. نور کم بود و خیلی واضح نبود اما با یک کم دقت و تلاش تونستم بخونمش. بعد جلوتر که رفتم یک متن دیگه ای بود که این دفعه روشن تر بود و خوندنش راحت تر. همین طوری که جلوتر می رفتم دیدم نور نوشته ها و محیط داره بیشتر میشه و راحت تر می تونم همه چی رو بخونم.
یک کم جلوتر که رفتم حس کردم داخل یک دانشگاهی هستم که اومده زیر آب و هیچ کس توش نیست.با این که زیر آب بود ولی همه چی مرتب و سر جاش بود. کلی کتاب که میشد راحت خوندشون. نور داخل محیط هم خیلی زیاد بود و حس روز بودن بهم دست می داد. دیگه اونجا خیلی راحت حرکت می کردم. انگار تو خشکی ام.
همین جوری که گشت و گذار می کردم حس کردم دارم خواب می بینم. توی خواب شروع کردم به تحلیل خوابم و اتفاقا درست هم داشتم استدلال می کردم. آخرش گفتم اگر خواب باشه وقتی از آب بیام بیرون از خواب بیدار می شم. شروع کردم به شنا به سمت سطح آب(اون دو نفر هم همراهم میومدند) همین که سرمون رو از آب بیرون آوردیم با یک حس خوبی از خواب بیدار شدم!
