Thursday، May 24، 2012

Monday، January 23، 2012

غواصی



چند وقت بود که داشتم خواب های مختلف و معنی دار می دیدم و بعد از بیدار شدن به معنی هاشون و تحلیلشون فکر می کردم. خواب های به ظاهر بی ربطی که کاملا مرتبط و معنی دار بودند.
----
دیشب فکر کنم فاینالش رو دیدم. خوابی که از همه جالب تر بود و یک جوری من رو مطمئن کرد که تحلیل هام درست بودند.
خوابش چند قسمت بود ولی قسمت مهم ترش آخرین قسمتش بود. خواب دیدم زیر دریا دارم غواصی می کنم. همه جا تاریک بود. دو نفر دیگه هم که اصلا نمی شناختمشون من رو همراهی می کردند. روی کف دریا یک متنی دیدم. نور کم بود و خیلی واضح نبود اما با یک کم دقت و تلاش تونستم بخونمش. بعد جلوتر که رفتم یک متن دیگه ای بود که این دفعه روشن تر بود و خوندنش راحت تر. همین طوری که جلوتر می رفتم دیدم نور نوشته ها و محیط داره بیشتر میشه و راحت تر می تونم همه چی رو بخونم.
یک کم جلوتر که رفتم حس کردم داخل یک دانشگاهی هستم که اومده زیر آب و هیچ کس توش نیست.با این که زیر آب بود ولی همه چی مرتب و سر جاش بود. کلی کتاب که میشد راحت خوندشون. نور داخل محیط هم خیلی زیاد بود و حس روز بودن بهم دست می داد. دیگه اونجا خیلی راحت حرکت می کردم. انگار تو خشکی ام.
همین جوری که گشت و گذار می کردم حس کردم دارم خواب می بینم. توی خواب شروع کردم به تحلیل خوابم و اتفاقا درست هم داشتم استدلال می کردم. آخرش گفتم اگر خواب باشه وقتی از آب بیام بیرون از خواب بیدار می شم. شروع کردم به شنا به سمت سطح آب(اون دو نفر هم همراهم میومدند) همین که سرمون رو از آب بیرون آوردیم با یک حس خوبی از خواب بیدار شدم!


Thursday، May 19، 2011

لذت‌های این روزهای من


لذت رانندگی آهسته در نیمه‌های شب در حالی که عطر یاس فضا را پر کرده است...


Tuesday، March 15، 2011

راز حمام بادگرد


تصمیم دارم چند وقتی به نوشتن داستان‌هایی بپردازم که در عین سادگی بسیار پرمحتوا هستند. هر چند قصد ندارم به محض نوشتن داستان‌ها سریع به تفسیرشون بپردازم. خواننده می‌تواند در صورت تمایل خودش آن‌ها را تفسیر کند. اولین داستانی که انتخاب کردم، یک داستان قدیمی ایرانی به نام "راز حمام بادگرد" است:

پادشاه به حاتم طایی نجیب‌زاده‌ی عالی‌مقام خود دستور می‌دهد که به راز حمام بادگرد(قصری که وجود نداشت) دست یابد. وقتی حاتم پس از گذار از دشواری‌های فراوان به آن نزدیک می‌شود متوجه می‌گردد که هیچ کس تا کنون از آن جا زنده باز نگشته است. اما با این همه تصمیم می‌گیرد که ماموریت خود را انجام دهد و سرانجام وارد بنای عظیم دایره‌مانندی می‌شود و دلاکی آیینه به دست او را به درون خزینه می‌برد. به محض آن‌که وارد خزینه می‌شود صدایی رعدآسا می‌شنود و تاریکی همه‌جا را فرا می‌گیرد. در این بین دلاک ناپدید می‌شود و آب شروع می‌کند به بالا آمدن.

حاتم ناامیدانه در محیط بسته شنا می‌کند تا سرانجام آب به سقف گنبدی شکل خزینه می‌رسد. او که خود را از دست رفته می‌بیند دعایی می‌خواند و سنگ میانی گنبد را می‌چسبد. صدای تندرآسای دیگری دیگری بر‌می‌خیزد و او بناگاه خود را در یک بیابان می‌بیند.

حاتم پس از مدت‌ها سرگردانی به باغی که در میان آن مجسمه‌هایی دایره‌وار کنار یکدیگر قرار دارند، می‌رسد. او در میان حلقه‌ی مجسمه‌ها به یک طوطی که درون قفس قرار دارد می‌رسد و صدایی غیبی به او می‌گوید: "ای مرد قهرمان، شاید تو از این حمام زنده بیرون نروی. بدان که مدت‌ها پیش از این کیومرث(نخستین انسان) یک الماس درشت درخشان‌تر از خورشید و ماه یافت و تصمیم گرفت که آن را جایی که دست تنابنده‌ای به آن نرسد پنهان کند و برای همین این حمام اسرارآمیز را برای پنهان‌ کردن آن بنا کرد. این طوطی که در برابر تو قرار دارد نیز بخشی از اسرار این حمام است. تو در کنار آن یک کمان طلایی با یک تیر که به زنجیری طلایی وصل است را می‌بینی. تو می‌توانی با این تیر و کمان سه بار طوطی را هدف قرار دهی. اگر توانستی در این سه بار طوطی را بکشی طلسم شکسته خواهد شد، در غیر این صورت تو هم به مانند مجسمه‌های روبرویت سنگ خواهی شد"

حاتم نخستین تیر را پرتاب می‌کند اما به پرنده نمی‌خورد و پاهایش سنگ می‌شود. دومین تیر را پرتاب می‌کند تا سینه‌اش سنگ می‌شود. سومین بار چشمان خود را می‌بندد و فریاد می‌زند"پروردگار بزرگ" و چشم بسته تیر را رها می‌کند. این بار تیر به طوطی اصابت می‌کند. صدای تندر برمی‌خیزد و غبار فضا را می‌پوشاند. وقتی همه چیز آرام می‌گیرد به جای طوطی الماسی درشت قرار دارد و تمامی مجسمه‌ها دوباره جان می‌گیرند و از او به خاطر رهایی خود سپاس‌گزاری می‌کنند.


Tuesday، January 25، 2011

انواع خشونت‌ها: انتقام جویانه و جبرانی


خشونت انواع مختلفی دارد. خشونت‌های نمایشی که صرفاً برای نشان‌دادن مهارت به کار می‌روند و یا خشونت‌ها دفاعی که به منظور دفاع از شخص، شی و یا حتی آرمانی به کار برده می‌شوند. در این پست بیشتر می‌خواهم به دو نوع خشونت رایج اشاره کنم: خشونت‌های انتقام‌جویانه و جبرانی

خشونت‌های انتقام جویانه: در خشونت‌های واکنشی، هدف دفع تهدید و آسیب است، اما در خشونت انتقام جویانه آسیب قبلاً رسیده است و در نتیجه خشونت از کنش دفاعی برخوردار نیست بلکه تلاش نامعقولی است برای خنثی کردن کاری که قبلاً به طور واقعی انجام پذیرفته است. انگیزه‌ی انتقام‌جویی با قدرت و باروری افراد و یا گروه‌ها نسبت عکس دارد. چنانچه حرمت نفس افراد عاجز و ناتوان جریحه‌دار شود، برای بازگرداندن آن به یک راه توسل می‌جویند: انتقام‌جویی بر اساس روش چشم در برابر چشم(lex talionis) حال آن که شخصی که از زندگی باروری برخوردار است یا از چنین نیازی بی‌بهره است و یا این نیاز در وی شدید نیست، حتی اگر لطمه و توهین و گزندی بر او وارد آید، روند زندگی زایا و بارور او را وادار می‌کند تا آسیب گذشته را به فراموشی بسپارد. قدرت باروری نیرومندتر از آرزوی انتقام است. اطلاعات روانکاوی مبین آن است که آرزوی انتقام جویی، کمتر انگیزه‌ی شخص بالغ سالم قرار می‌گیرد. در ارتباط نزدیک با خشونت انتقام‌جویانه، منبعی از میل به تخریب نهفته است که از در هم شکستن ایمان به هنگام خردسالی سرچشمه می‌گیرد.

کودکان در ابتدا زندگی را با ایمان به نیکی، محبت وعدالت آغاز می‌کنند. این ایمان می‌تواند ایمان به مادر، پدر، پدربزرگ مادربزرگ و یا هر شخص دیگری باشد. می‌توان آن را ایمان به خدا توصیف کرد. در بسیاری از افراد این ایمان در سال‌های نخست زندگی در هم می‌شکند. کودک مشاهده می‌کند که پدر در مورد مسائلی دروغ می‌گوید، مادر از پدر و یا پدر از مادر می‌ترسد. کودک مرگ پرنده‌ی کوچکی که دوست دارد، مرگ یک دوست و یا یکی از اعضای نزدیک خانواده را تجربه می‌کند و ایمانش به خوبی و عدالت را از دست می‌دهد. چندان تفاوتی ندارد که ایمان به یک شخص و یا خداوند در هم شکسته شود. همیشه ایمان به زندگانی، امکان اعتماد داشتن و اطمینان به زندگی است که در هم شکسته می‌شود. تجربه‌ی درهم شکستن ایمان در سنین بالا نیز مشاهده می‌شود: فریب خوردن از یک دوست، معشوقه، معلم و یا یک پیشوای دینی و یا سیاسی که مورد اعتماد بوده. واکنش‌هایی که در برابر چنین تجربیاتی ابراز می‌شوند متفاوت‌اند. عکس العمل یک شخص ممکن است این باشد که وابستگی خود را به کسی که موجب نا امیدیش شده از دست بدهد و با استقلال بیشتری که می‌یابد بتواند دوستان، معلمان و یا محبوبان تازه‌ای که به آنان ایمان و اعتماد دارد را پیدا کند. این مطلوب‌ترین واکنش نسبت به نومیدی‌های نخستین است.

در موارد بسیار دیگری حاصل این است که شخص شکاک باقی می‌ماند و امیدوار است که معجزه‌ای ایمانش را به وی بازگرداند، مردمان را می‌آزماید. اغلب برای غلبه یافتن بر نومیدی حاصل از ایمان از دست رفته به زندگی، به تعقیب افراطی هدف‌های دنیوی نظیر پول و قدرت و مقام می‌پردازند

نوع دیگری از خشونت، خشونت جبرانی است. خشونتی که به صورت جانشینی برای فعالیت‌های زایا و بارور در اشخاص ناتوان بوجود می‌آید. برای فهم واژه‌ی ناتوان باید چند ملاحظه‌ی مقدماتی را از سر بگذرانیم. آدمی اراده و قابلیت و آزادی آن را دارد که تا حدودی جهان را دگرگون و متحول سازد. آن چه در این جا اهمیت دارد، نه حدود اراده و آزادی بلکه این واقعیت است که آدمی نمی‌تواند فعل‌پذیری مطلق را تحمل کند. سائق آدمی این است که اثری بر جهان بگذارد و تحول و دگرگونی پدید بیاورد، نه این که متحول شود و دگرگونی یابد. اگر به دلیل ضعف و ناشایستگی قادر به عمل نباشد، رنج می‌برد و سعی می‌کند برای بازگرداندن قابلیت عملکرد خویش بکوشد. اما یکی از راه‌هایی که توسط برخی انتخاب می‌شود خشونت، تخریب و ویران‌سازی است. خشونت جبرانی دقیقاً خشونتی است که ریشه‌های آن از ناتوانی آب می‌خورد و برای جبران ناتوانی سر می‌زند. انسانی که قادر به آفرینندگی نیست طالب نابودی می‌گردد. این خشونت درماندگان است و منجر به تمایل به تسلط بر موجودات دیگر می‌شود. همان‌طور که در (2) اشاره شده جوهر سادیسم، رنج دادن دیگران نیست و اگر به همه‌ی صور سادیسم بنگریم به یک محرک اصلی می‌رسیم: تسلط کامل بر شخص دیگر و او را اسیر خود کردن. همانا لذت بردن از چیرگی کامل بر شخصی (یا جاندار دیگری) جوهر سائق سادیستی است. میدان بزرگ رم که در آن هزاران نفر از مردم درمانده با نظاره‌ی انسان‌های دیگر طعمه‌ی جانوران می‌گشتند و یا هم را می‌کشتند یادبنای عظیم سادیسم است

خشونت جبرانی به مانند خشونت انتقام‌جویانه در خدمت حیات نیست بلکه جانشین بیمارگونه‌ی حیات است و نمایانگر درماندگی از حیات است. اما باز، در عین نفی شدید زندگی، نیاز آدمی به زنده بودن و درمانده نبودن را عیان می‌سازد

منابع:

1- دل آدمی - اریش فروم

2- گریز از آزادی - اریش فروم